الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

536

الغدير ( فارسى )

حرّانى واقف نشدند يا نسبت اين مطالب به بخارى و حرّانى به سبب ضعف ناقل [ ابن تيميّه ] آنها را خوشدل و آسوده نساخت تا گستاخانه گفتند : ابن ابى داود و ابو حاتم سجستانى به طور ارسال مسلّم اين حديث را مورد طعن و نكوهش قرار داده‌اند . آنگاه ابن حجر آمد و اين موضوع را علاوه بر ابن ابى داود و ابو حاتم سجستانى به ديگران نيز نسبت داد ، تا اينكه هروى پيدا شد و سجستانى را حذف كرد و به جاى او واقدى و ابن خزيمه را قرار داد ، چنان كه در السهام الثاقبة گويد : بسيارى از پيشوايان حديث صحت حديث مزبور را مورد طعن و نكوهش قرار داده‌اند ، مانند ابن ابى داود و واقدى و ابن خزيمه و جز آنها از علماى مورد وثوق و اعتماد . نمىدانم اينان تا چه حد بر خداى مهربان گستاخ و بىباكند ؟ در حالى كه مفترى سرانجام ناكام و بىنصيب است . « 1 » من چه بگويم و چه مىتوان گفت دربارهء يك دانشمند اهل بحث و تحقيق كه اين گونه نسبت‌هاى ساختگى و بىاساس را به پيشوايان حديث و حافظان سنت در كتاب خود روا مىداند ؟ آيا از اينان سؤال نمىشود كه منشأ و مصدر اين نقل‌ها و اضافات كجاست ؟ آيا در كتابى مدوّن آنها را يافته‌اند ؟ آن كتاب چه كتابى است و در كجاست ؟ و چرا نام آن كتاب را نبرده‌اند ؟ اگر هم آنها را از اساتيد حديث روايت كرده‌اند ، چرا از ذكر اسناد خوددارى ورزيده‌اند ؟ آيا كسى از اينها نمىپرسد : طعن و نكوهش كسى چون بخارى و نظاير او در حديث چگونه بر گروه بسيارى از حافظان بزرگ و حديث‌شناسان زبردست در قرنهاى نخست تا قرن هفتم و هشتم ، قرنى كه ابن تيميّه و مقلّدان او در آن مىزيستند ، پنهان مانده است ؟ به طورى كه احدى از اين مقوله دم نزده و اثرى از اين مطلب در هيچ تأليف و مسندى يافت نمىشود ؟ يا اينكه آنان به هنگام مطالعه و بررسى مدارك بر اين امر اطلاع يافته ، ولى در بازار حق ارزشى براى آن قائل نشده‌اند و از اين‌رو ، آن را ناديده انگاشتند . بعد از همهء اينها ، در پهنهء حقيقت كجا كسى را سراغ دارى كه از گناه انكار تواتر

--> ( 1 ) . طه 20 / 61 .